با نام تو
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
تو خاص ترین منتها الیه زندگیِ منی... تو خدای منی...اصلا دلم نمیآید از تو ننویسم، از تویی که همهی بود و نبودم از آن توست...اصلا مگر میشود آدم خالقش را دوست نداشته باشد؟ عاشقش نباشد؟ نخواهد بشناسدش؟ اصلا مگر خدا بودن تو جز دوست داشتنت است؟ جز فدای تو شدن؟ جز برای تو بودن؟...
من نوشتههارا دوست دارم!
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
برای من، بعضی نوشتهها، یعنی یک حسِ نابِ، که خواندنشان یعنی یکی از دوست داشتنی ترین سرگرمی ها و دنیای نابِ من.از اینجا، دنیای من رنگیتر میشود...
توی دنیای خودم
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
کلاسام که تموم شد، راه افتادم سمت خونه.از جایی که راه میفتم، حرم خیلی خوب دیده میشه! دلم حرم خواست! چیزی که چند ماهه براش ممنوع کردم! مگه اینکه برای یکی دیگه برم.دلم یه بارون شدید میخواد و یه عالمه اشک که برم وسط بارون، جایی که هیچ بشری نباشه، بشینم و تنها باشم، من و آسمونی که عاشق بارونشم. میشینم ف...
دوستت دارم :)
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
چیزهایی هستند که آدم را از درون آزار میدهند و سوهانِ روح و جسمش میشوند. و این مثلِ روز روشن است که همان کاری را با آدم میکنند که آفتابِ چلهی تابستان با تکههای یخ. و این را آدم خودش هم میداند، من
تو کی هستی؟
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
دمای زیادی توی این دنیا میان و میرن، واسه هر کسی، همیشه یکی هست که نبود. و یکی بود که دیگه نیست. قبلِ رفتن، تویِ اون مدتی که هستن، چه برو بیاهایی که ندارن، چقدر ملت براشون و خودشون برا خودشون نوشابه باز میکنن و چه لیلیهایی که به لالاشون میزارن.
سین: مثل سیاه مثل سفید
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
لطفا به شیوهی « فیلمهای سیاه و سفیدِ قدیمی» بخوانیدباکی نیست که کی چی بگه و چی رو کی گفته و به کی گفته و کی شنفته. هر کی هرچی گفته، برا خودش گفته. همش حرفِ مفته! مهم خودِ تویی که ملتفتت بشی. همچین ک
نوستالژی: خدا و کودک
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 21:31
انگار که چیزی تغییر نکرده باشد. هنوز روزها خورشید از سمتِ همیشگیاش بیرون میآید و شبها از آن سمتِ همیشگی میرود و باز پیراهن آسمان، ستاره باران میشود. هنوز بلبلها میخوانند، گنجشکها در جستوجوی غ